این روز ها دوره ،دوره گرگ هاست !

مهربان که باشی می پندارند دشمنی ؛

گرگ که باشی خیالشان راحت می شود؛

که از خودشانی!

ما تاوان گرگ نبودنمان را می دهیم !!!



تاريخ : 93/05/02 | 15:35 | نویسنده : علی |
 

نمیترسم از کسی که هزار کتاب دارد

و هر روز یکی را میخواند...!

ترس من از ادم هایست که یک کتاب دارند

وآن را مقدس میدانندو هیچگاه نمیخوانند



تاريخ : 93/05/02 | 15:27 | نویسنده : علی |
همدیگر را لمس کنید در این فرصت کوتاه

به خدا سنگ قبر احساس ندارد...



تاريخ : 93/05/02 | 15:21 | نویسنده : علی |
گاهی اوقات آدم افتخار میکنه به يکسری از هموطن هاش که واقعا" ايرانی اند.

ايرانی بودن را نه در فخر فــــــروشی به شکوه گذشته تاريخی خود، بلکه در اعمال خود متجلی می سازند و اين می شود بزرگترين افتخار هر ايرانی. يکی از اين هموطن ها، خانم ساناز سهرابی است ساناز، ۲۹ آذر بود که با اجرای يک پرفورمنس آرت به نام:

" تحريم هـــا جنگ خاموش "

مطمئنا از دیدن حرکت این دختر ایرانی برضد تحریم ها علیه ایران لذت می برید! + عکس

در مقابل سازمان ملل در نيويورک، توجه مردم دنيا را به سمت موضوع "تحريم هـــــــــاي غرب عليه ايران " جلب کرد هدف او از اجرای هنری اش اين بود که در افکار عمومی درباره تأثير منفی تحريم هــــا روی سلامت مردم ايران ، حساسيت ايجاد کند.

او در اين کار، از ۲۶ هزار کپســول استفاده کرد که طی هفته های گذشته با روايت های بيماران ايرانی و مشکلاتی که در پی کمبود يــــــــا افزايش قيمت دارو برای شان به وجود آمده پر شده بود. ساناز سهرابی ضمن قرار دادن اين کپسول ها روی زمين، آن ها را ميان عابران و نيز افرادی که از درب سازمان ملـــــــــل بيرون می آمدند پخش کرد.

ساناز سهرابی، اجرای هنری اش را به منوچهر اسماعيلی، پسر پانزده ساله ی اهل دزفول استان خوزستان، که ماه گذشته ( آبان) به خاطر دسترسی نداشتن به داروی هموفيلی جـــــان خود را از دست داد تقديم کرد.

ممنون ساناز سهرابی که صدای مردم کشورت شدی و به جای ما فريـــاد زدی..

بر دستان هنرمندت بوسه می زنم

به عنوان يک هموطن از تو متشکرم.

پاينده باشی

 

منبع : سيمرغ



تاريخ : 93/04/29 | 4:7 | نویسنده : علی |
مرگ بر اسراییل مرگ بر مدعیان حقوق بشر  مرگ بر آمریکا

دوستان اگه خواستید یه سر به این تصاویر بزنید بعد با من هم صدا شوید اینقدر تصاویر وحشتناکه که دلم نیومد بزارم وبلاگمhttp://gizmiz.com/beautiful-angel-dont-breathe/



تاريخ : 93/04/29 | 2:56 | نویسنده : علی |
الهی آن شب که همه قرآن به سر می کنند ما را توفیق بده قرآن را به دل کنیم . . .



تاريخ : 93/04/26 | 2:20 | نویسنده : علی |
خدایا
شب قدر است و قدر شب قدر تو میدانی
به قدر من ننگر، قدر خویش اعطا کن . . .
آمین



تاريخ : 93/04/26 | 2:16 | نویسنده : علی |



تاريخ : 93/04/26 | 2:14 | نویسنده : علی |
بزرگ‌ ترین مصیبت برای یک انسان اینه که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌باشه نه شعور لازم برای خاموش ماندن .



تاريخ : 93/04/17 | 3:5 | نویسنده : علی |
من آریایی ام . . .
از تبار رستم ،
به جنگ دیو و اژدها خواهم رفت !
هفت خوان که سهل است پای خاکم درمیان باشد هفتاد خوان را نیست خواهم کرد . . .
از سر عشق به خاکم سینه ام را مقابل هر بیگانه ای سپر خواهم کرد .
عشقی از رنگ عشق ماندگار ایرانی ، از تبار فرهاد ، از نژاد مجنون . . .
من از تبار آرش ام ،
زه کمانم را همیشه کشیده نگه می دارم ،
و غیر پارس را تا مقصدی همچون تیر آرش به عقب خواهم راند . . .



تاريخ : 93/04/17 | 2:59 | نویسنده : علی |

متنی تکان دهنده از گابریل گارسیا ماکز - www.TakPayamak.com

 

- در ۱۵ سالگی آموختم که مادران از همه بهتر می دانند و گاهی اوقات پدران هم .

 

- در ۲۰ سالگی یاد گرفتم که کار خلاف فایده ای ندارد ، حتی اگر با مهارت انجام شود .

 

- در ۲۵ سالگی دانستم که یک نوزاد ، مادر را از داشتن یک روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یک شب هشت ساعته ، محروم می کند .

 

- در ۳۰ سالگی پی بردم که قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن .

 

- در ۳۵ سالگی متوجه شدم که آینده چیزی نیست که انسان به ارث ببرد ؛ بلکه چیزی است که خود آن را می سازد .

 

- در ۴۰ سالگی آموختم که رمز خوشبخت زیستن ، در آن نیست که کاری را که دوست داریم انجام دهیم ؛ بلکه در این است که کاری را که انجام می دهیم دوست داشته باشیم.

 

- در ۴۵ سالگی یاد گرفتم که ۱۰ درصد از زندگی چیزهایی است که برای انسان اتفاق می افتد و ۹۰ درصد آن است که چگونه نسبت به آن واکنش نشان می دهند .

 

- در ۵۰ سالگی پی بردم که کتاب بهترین دوست انسان و پیروی کورکورانه بدترین دشمن وی است .

 

- در ۵۵ سالگی پی بردم که تصمیمات کوچک را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب .

 

- در ۶۰ سالگی متوجه شدم که بدون عشق می توان ایثار کرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید .

 

-در ۶۵ سالگی آموختم که انسان برای لذت بردن از عمری دراز ، باید بعد از خوردن آنچه لازم است ، آنچه را که میل دارد نیز بخورد .

 

- در ۷۰ سالگی یاد گرفتم که زندگی مساله در اختیار داشتن کارتهای خوب نیست ؛ بلکه خوب بازی کردن با کارتهای بد است .

 

- در ۷۵ سالگی دانستم که انسان تا وقتی فکر می کند نارس است ، به رشد و کمال خود ادامه می دهد و به محض آنکه گمان کرد رسیده شده است ، دچار آفت می شود .

 

- در ۸۰ سالگی پی بردم که دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است .

 

- در ۸۵ سالگی دریافتم که همانا زندگی زیباست .                                                       .takpayamak.com   



تاريخ : 93/04/17 | 2:53 | نویسنده : علی |
خداوندا...
خداوندا تو میدانی که من دلواپس فردای خود هستم
مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را
مبادا گم کنم اهداف زیبا را
مبادا جا بمانم از قطار موهبتهایت
مرا تنها تو نگذاری که من
تنهاترین تنهام      

 



تاريخ : 93/04/15 | 1:3 | نویسنده : علی |
 از آیت الله شهید بهشتی پرسیده بودند : روحانی هم می‌تونه تو شورای شهر بره؟

گفت: روحانی همه جا می‌تونه بره به شرط اینکه علم اون رو داشته باشد نه اینکه تکیه‌اش به علوم حوزوی باشه.



تاريخ : 93/04/12 | 17:11 | نویسنده : علی |
فرار آدمها

فرار مغز ها نیست ؛ فرار کله هاست ...

سری که هوای خدمت به وطن در آن نیست ،

تنی که فقط آسایش خود را می پسندد ؛

و بزرگی * در این خصوص چه زیبا گفته که :
قلبی که برای ایران نمی تپد همان بهتر که  هرگز نتپد ...



تاريخ : 93/04/12 | 17:3 | نویسنده : علی |
حضرت علی ابن ابیطالب علیه السلام :

در عجبم از مردمی که:

به دنبال دنیایی هستند که روز به روز از آن دورتر میشوند،

و غافلند از آخرتی که روز به روز به آن نزدیکتر میشوند.



تاريخ : 93/04/12 | 16:56 | نویسنده : علی |
خانم . . . شماره بدم . . . ! ! !

خانوووووووم....شــماره بدم؟؟؟؟؟؟

خانوووووووم....شــماره بدم؟؟؟؟؟؟
خانوم خوشــــــگله برسونمت؟؟؟؟؟؟؟

خوشــــگله چن لحظه از وقتتو به مــــا میدی؟؟؟؟؟؟

اینها جملاتی بود که دخترک در طول مســیر خوابگاه تا دانشگاه می شنید!
بیچــاره اصـلا" اهل این حرفـــــها نبود...این قضیه به شدت آزارش می داد

تا جایی که چند بار تصـــمیم گرفت بی خیــال درس و مــدرک شود و به محـــل زندگیش بازگردد.

روزی به امامزاده ی نزدیک دانشگاه رفت...

شـاید می خواست گله کند از وضعیت آن شهر لعنتی....!

دخترک وارد حیاط امامزاده شد...خسته... انگار فقط آمده بود گریه کند...

دردش گفتنی نبود....!!!!

رفت و از روی آویز چادری برداشت و سر کرد...وارد حرم شدو کنار ضریح نشست.زیر لب چیزی
می گفت انگار!!! خدایا کمکم کن...
چند ساعت بعد،دختر که کنار ضریح خوابیده بود با صدای زنی بیدار شد...

خانوم!خانوم! پاشو سر راه نشستی! مردم می خوان زیارت کنن!!!

دخترک سراسیمه بلند شد و یادش افتاد که باید قبل از ساعت ۸ خود را به خوابگاه برساند...به
سرعت از آنجا خارج شد...وارد شــــهر شد...

امــــا...اما انگار چیزی شده بود...دیگر کسی او را بد نگاه نمی کرد..!

انگار محترم شده بود... نگاه هوس آلودی تعـقــیبش نمی کرد!

احساس امنیت کرد...با خود گفت:مگه میشه انقد زود دعام مستجاب شده باشه!!!! فکر کرد
شاید اشتباه می کند!!! اما اینطور نبود!

یک لحظه به خود آمد...

دید چـــادر امامــزاده را سر جایش نگذاشته...!



تاريخ : 93/04/12 | 2:35 | نویسنده : علی |


 

هرگز به غیر جانان ما جان نمی فروشیم    جان می دهیم اما جانان نمی فروشیم  دشمن اگر ببخشد کاخ سفید خود را                                                                                                    یک تار موی رهبر بر آن نمی فروشیم



تاريخ : 93/04/11 | 22:31 | نویسنده : علی |
خدایا !!!

به فکرمان.............منطق
به قلبمان...............آرامش
به روحمان ..............پاکی
به وجودمان............ آزادی
به دست هایمان .......قدرت
به چشم هایمان.........زلالی
به زندگی مان ............عشق
به دوستی مان........... تعهد

و به تعهدمان..............صداقت
عطا بفرما


تاريخ : 93/04/08 | 0:30 | نویسنده : علی |
الهی ! نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم، نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی. در اگر باز نگردد، نروم باز به جایی. پشت دیوار نشینم، چو گدا بر سر راهی. کس به غیر از تو نخواهم، چه بخواهی چه نخواهی. باز کن در، که جز این خانه مرا نیست پناهی



تاريخ : 93/04/08 | 0:2 | نویسنده : علی |
چه فرقی میکند...درسیرک یادرخانه...خندهات که تلخ باشد...دلت که خون باشد..توهم دلقکی...



تاريخ : 93/04/08 | 0:0 | نویسنده : علی |
حلول ماه مبارک رمضان مبارک باد



تاريخ : 93/04/07 | 23:57 | نویسنده : علی |

این جشن ها برای من آقا نمی شود
شب با چراغ عاریه فردا نمی شود
خورشیدی و نگاه مرا میکنی سفید
میخواستم ببینمت اما نمی شود
شمشیرتان کجاست ؟ بزن گردن مرا
وقتی که کور شد گرهی وا نمی شود
آقا جسارت است ولی زود تر بیا
این کار ها به صبر و مدارا نمی شود

 



تاريخ : 93/03/22 | 19:9 | نویسنده : علی |
خدایـــــــــــــا ...! اگه یه روز فراموش کردم خدای ِ بزرگـــــــــــــی دارم ... تو فرامـــــــــــــوش نکن که بنده کوچیکـــــــــــــی داری ... با نوازشی و یا شاید تلنگری آرام وجودت را ، همراهیت را ، مهربانی و بزرگی ات را برایم یاداوری کن.....

تاريخ : 93/03/17 | 1:13 | نویسنده : علی |

در این دو نوشته ، فوکویاما به دفاع تاریخی از ارزشهای سیاسی غربی برخاست و استدلال کرد که رویدادهای اواخر قرن بیستم نشان می دهد که اجماعی جهانی به نفع دموکراسی لیبرال به وجود آمده است . این اجماع ، مساوی است با پایان تاریخ به معنای این که در شکل گرفتن اصول و نهادهای بنیادی دموکراسی ، پیشرفت بیشتری به وجود نخواهد آمد . البته ، باز هم رویدادهایی خواهد بود ، ولی تاریخ ، به معنای داستان جهانی رشد و شکوفایی آدمی ، خاتمه یافته است .

 

نظریه های فوکویاما درباره پایان تاریخ و نیز نظریه های جنگ تمدن ها و نظریه جنگ مذاهب از هانتینگتون از پایه های فکری تحولات بین المللی در چند سال گذشته بوده است و اتفاقاتی که در سال های گذشته پیش آمده و شکست نماینده فکری غرب (آمریکا ) و شکست اسرائیل و پیروزی های چشمگیر کشورها و گروه های اسلامی شیعی نظریه های این متفکر غربی را زیر سوال برده است .

فوکویاما نظریه های معروف و نیز اعترافات معروفی دارد که در سال های اخیر بسیار مورد توجه قرار گرفته است که شما در این جا بخشی از اعترفات او را از گفته ها و نوشته هایش می خوانید .

 

در سال 1986 یعنی در اوج پیروزی های رزمندگا اسلام در جبهه مقاومت علیه استکبار جهانی ، فرانسیس فوکویاما در کنفرانسی در اورشلیم تحت عنوان " بازنشناسی هویت شیعه " که توسط صهیونیستها برگزار شد ، گفت شیعه پرنده ایست که افق پروازش خیلی بالاتر از تیرهای ماست ، پرنده ای که دو بال دارد ، یک بال سبز و یک بال سرخ ، بال سبز این پرنده همان مهدویت و عدالتخواهی اوست ، چون شیعه در انتظار عدالت به سر میبرد، امیدوار است و انسان امیدوار هم شکست ناپذیر است .

او همچنین گفت : نمی توانید انسانی را تسخیر کنید که مدعی است کسی خواهد آمد که در اوج ظلم و جور ، دنیا را پر از عدل و داد خواهد کرد . شیعه با این دو بال ، افق پروازش خیلی بالاست و تیرهای زهر آگین سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی ، اخلاقی و .... به آن نمی رسد. از نظر فوکویاما شیعه بعد سوم هم دارد که بسیار مهم است . این پرنده ، زرهی به نام ولایت پذیری بر تن دارد . در بین کلیه مذاهب اسلامی ، شیعه تنها مذهبی است که نگاهش به ولایت فقهی است . یعنی فقیه می تواند ولایت داشته باشد . این نگاه ، برتر از نظریه نخبگان افلاطون است .

شاید این استدلال های قوی را از نظریه پردازان شیعه هم کم شنیده باشیم که فوکویاما به عنوان یکی از معماران نظریه های دنیای نو به زبان می آورد .



تاريخ : 93/03/08 | 15:0 | نویسنده : علی |

روزی هزار بار دلت راشکسته ام

بیخود به انتظار وصالت نشسته ام

 

هربار این تویی که رسیده ای و در زدی

هربار این منم که در خانه بسته ام

 

هر جمعه قول میدهم آدم شوم ولی

هم عهد خویش هم دلت راشکسته ام



تاريخ : 93/03/08 | 14:41 | نویسنده : علی |
  • جوجه کام
  • بیا 2 اینجا