تاريخ : 93/07/09 | 23:2 | نویسنده : علی |

گرانترین شیء کشتی تایتانیک متعلق به ایران است

یک ترجمه‌ فراگیر از خیام که یک صحاف مشهور انگلیسی کار صحافی آن را انجام داده، در کشتی تایتانیک بوده که این صحافی یکی از گران‎ بهاترین صحافی‌ها بوده است.

محمدعلی فارسی، که فعالیت فیلمسازی را از سال ۱۳۶۷ در حوزه مستند سازی آغاز کرده، در گفت و گو با هفته نامه پنجره درباره ماجرای فیلمش، «حقیقت گمشده» که در جشنواره سینما حقیقت برگزیده شد توضیح داده است.

فارسی گفته است : "سفری کاری به لندن داشتم. آن‎جا دکتر جوزی موضوع جالبی را مطرح کردند، این‎که گرانبهاترین شی کشتی تایتانیک متعلق به ایران است! گفتند یک ترجمه‌ فراگیر از خیام که یک صحاف مشهور انگلیسی کار صحافی آن را انجام داده، در این کشتی بوده است.

این صحافی یکی از گران‎بهاترین صحافی‌ها بوده که به گفته کارشناسان انگلیسی، اگر این نسخه صحافی شده همراه با کشتی تایتانیک غرق نمی‌شد، با پولش می‌شد دو منطقه از لندن را خرید! این صحافی متأثر از نقوش ایرانی بوده.

یعنی هم محتوا و هم صحافی کتاب نسبتی با ایران داشته است. بعد از پایان کار، یک دلال کتاب را خریده و به قصد آمریکا سوار کشتی تایتانیک شده و این گنجینه ارزشمند همراه با کشتی غرق می‌شود. به گفته دکتر جوزی حقیقتا در تایتانیک گرانبهاترین شیء همین کتاب بوده است. کتابی با چنین پیشینه غنی ادبی و هنری، که ادوارد فیتزجرالد ۲۵ سال از عمر خود را صرف ترجمه آن کرده بود. "

وی افزوده است : " ما می‌خواستیم یک قصه با دو شخصیت روایت کنیم، یکی خیام و دیگری ادوارد فیتز جرالد. از دومی یک فریم عکس داشتیم و از خیام که ۹۰۰ سال پیش از دنیا رفته، فقط کتابی و سنگ قبری.

بدون تردید ساختن چنین مستندی خیلی دشوار است، ما از دو شخصیت اصلی داستان چیز خاصی برای جلو تصویر بردن نداشتیم و این مهمترین مشکل ساخت چنین مستندهایی است



تاريخ : 93/07/09 | 22:34 | نویسنده : علی |

نام روزهای هفته در ایران باستان

 

آیا میدانستید که در ایران باستان و در آئین پنج هزار ساله مهر(میترائیسم) روز یکشنبه مهرشید نام داشته که منظور از مهر میترا یا مهر خدای بزرگ آئین میترائیسم و معنی شید آفتاب و روشنایی میباشد یعنی
مهرشید روز مهر و آفتاب یا روشنایی بوده و امروزه در تقویم میلادی این روز sunday نام دارد که دقیقا به معنی روز آفتاب میباشد . و اینک بقیه روزهای هفته:


کیوان شید = شنبه
مهرشید = یکشنبه
مه شید = دوشنبه
بهرام شید = سه شنبه
تیرشید = چهارشنبه
هرمزشید = پنجشنبه
ناهیدشید یا آدینه = جمعه



اینک با بررسی ریشه های این واژگان به این برآیند ساده میرسیم:

کیوان شید = شنبه
Saturday = Satur + day
Saturn = کیوان

مهرشید = یکشنبه
Sunday = Sun + day
Sun = خور (خورشید) = مهر

مه شید = دوشنبه
Monday = Mon + day
Moon = ماه

بهرام شید = سه شنبه
Tuesday = Tues + day
Tues = god of war = Mars = بهرام

تیرشید = چهارشنبه
Wednesday = Wednes + day
Wednes = day of Mercury = Mercury = تیر

هرمزشید = پنجشنبه
Thursday = Thurs + day
Thurs = Thor = day of Jupiter = Jupiter = هرمز

ناهیدشید یا آدینه = جمعه
Friday = Fri + day
Fri = Frig = day of Venues = Venues = ناهی

 



تاريخ : 93/07/09 | 22:33 | نویسنده : علی |
http://qwerty1340.persiangig.com/image/edda0fd4d983.jpg
فرا رسیدن بهار علم و دانش به همه پویندگان و جویندگان دانش مبارک باد


تاريخ : 93/06/31 | 22:42 | نویسنده : علی |

بچه ها اگر شهر سقوط کرد دوباره آن را پس می گیریم

مواظب باشید ایمانتان سقوط نکند

( شهید محمد جهان آرا)

 

یاد و خاطره 8 سال دفاع مقدس گرامی باد

امیدوارم  کاری نکنیم که شرمنده شهدا شویم



تاريخ : 93/06/31 | 22:37 | نویسنده : علی |
ای کاش یاد بگیریم واسه خالی کردن خودمون کسی رو لبریز نکنیم ... گاهی با یک قطره لیوانی لبریز میشود... گاهی با یک کلام قلبی اسوده و ارام می گردد.... گاهی با یک کلمه یک انسان نابود میشود..... گاهی با یک بی مهری دلی... میشکند.... مراقب بعضی یک ها باشیم... که در عین نا چیزی .....همه چیزند....



تاريخ : 93/06/31 | 22:22 | نویسنده : علی |
کاش مرکز اهدای جوانی هم بود…
آنــــگاه تمــــــــــامِ جوانــــی اَم را اهـــدا میکردم به آن زنــــــی کــِ؛
تمــــــامِ جوانی اَش را پای مـــــَـــن گذاشت.
شرمنده اَم "مـــــــادر"



تاريخ : 93/06/21 | 15:33 | نویسنده : علی |



تاريخ : 93/06/21 | 15:26 | نویسنده : علی |
مصطفی و حسین رحمانی در همین شهر زندگی کردند، در همین خیابان ها قدم زدند، مدرسه رفتند، نماز جمعه رفتند، راهپیمایی رفتند، به جبهه اعزام شدند و اگر یادت باشد، خودمان روی دوش گرفتیم و بردیمشان بهشت زهرا و خاکشان کردیم و آمدیم سر خانه و زندگی مان. بیش از ربع قرن از آن روزها می گذرد. حواست هست؟ امروز آنان حکمرانان سرزمین نورند و تا ابد خواهند بود و در فردایی نزدیک، من و تو، گرفتار تاریکی های گور. پس دلت را با یاد شهیدان، چراغی کن، هر چند کم فروغ. شاید که در ظلمات فردایمان به کار آید. یادی می کنیم از شهیدان رحمانی و می خوانیم خاطره ای دلچسب و روح نواز از شهید مصطفی رحمانی: باران شدت گرفته بود. بیرون از سنگر را نگاه می کردم، ناگهان چیزی در میان باران توجهم جلب کرد، دقت که کردم دیدم یک نفر در حال نماز خواندن است! زیر باران؟! با دقت بیشتری که نگاه کردم از تعجب دهانم باز ماند. مصطفی رحمانی بود که زیر باران داشت نماز می خواند! بعد ازش پرسیدم که چرا زیر باران نماز می خواندی؟!



تاريخ : 93/06/01 | 14:28 | نویسنده : علی |

ماه مهر نزدیک است دلم مدرسه ای می خواهد
به بزرگی دل خسته ی  این شاگردان
با صفا مدرسه ای دور ز هر تجدیدی
همه اش جمعه به تعطیلی یک تابستان
مکتبی کاش بسازیم در این نزدیکی
که در آن کودک دانش نشود سرگردان
یا معلم نکند یسته ده تایی را
تا سر برج دگر قرض برای مهمان
کاش میشد ننویسند به چشمی پر آب
کودکان بر دل پر خون پدر " بابا نان "
من نمی دانم اگر باز قطاری باشد
جامه را مشعل مهری کند آیا دهقان؟
روبهک قالب ناچیز پنیری را باز
می رباید به فریب از نوک زاغی خوش خوان؟
مرده گاوی که دهد شیر به کوب خانم
بر سر سفره او سر زده آید مهمان؟
فصل باران گهرهای فراوان شاید
رفته از جنگل خوش آب و هوای گیلان
گفته تصمیم گرفته است که امشب کبری
تا کتابش نشود خیس به زیر باران
از قضا گرگ به گله زده است از قصه
تا به فریاد نخندد ز دروغی چوپان
اکرم عاطفه ها گشته سه روزی بیمار
موش بد جنس شبی خورده هما را دندان
" مشق شب گرچه نوشتیم و کتابی خواندیم
مقصد آن است که از این همه باشیم انسان "
 



تاريخ : 93/05/27 | 18:5 | نویسنده : علی |
در داوری در مورد دیگران؛

عامه مردم، بی آنکه مزدی بگیرند؛

اضافه کاری می کنند ...!



تاريخ : 93/05/27 | 18:2 | نویسنده : علی |



تاريخ : 93/05/27 | 17:58 | نویسنده : علی |
کلافه ام از حس ناسپاسی ...
وقتی دیدم پسر معلول خطاب به پروردگارش گفت:
خدایا شکرت مرا در مقامی خلق کرده ای که هرکس مرا میبیند تو را شکر میکند



تاريخ : 93/05/09 | 1:51 | نویسنده : علی |



تاريخ : 93/05/09 | 1:41 | نویسنده : علی |



تاريخ : 93/05/07 | 12:18 | نویسنده : علی |
خدایا

سی شب به تو التماس کردم / این لحظه جواب طالب ام من

خواهی بنواز و خواه رد کن/احسان و عتاب طالب ام من  . . .



تاريخ : 93/05/07 | 12:15 | نویسنده : علی |
این روز ها دوره ،دوره گرگ هاست !

مهربان که باشی می پندارند دشمنی ؛

گرگ که باشی خیالشان راحت می شود؛

که از خودشانی!

ما تاوان گرگ نبودنمان را می دهیم !!!



تاريخ : 93/05/02 | 15:35 | نویسنده : علی |
 

نمیترسم از کسی که هزار کتاب دارد

و هر روز یکی را میخواند...!

ترس من از ادم هایست که یک کتاب دارند

وآن را مقدس میدانندو هیچگاه نمیخوانند



تاريخ : 93/05/02 | 15:27 | نویسنده : علی |
همدیگر را لمس کنید در این فرصت کوتاه

به خدا سنگ قبر احساس ندارد...



تاريخ : 93/05/02 | 15:21 | نویسنده : علی |
گاهی اوقات آدم افتخار میکنه به يکسری از هموطن هاش که واقعا" ايرانی اند.

ايرانی بودن را نه در فخر فــــــروشی به شکوه گذشته تاريخی خود، بلکه در اعمال خود متجلی می سازند و اين می شود بزرگترين افتخار هر ايرانی. يکی از اين هموطن ها، خانم ساناز سهرابی است ساناز، ۲۹ آذر بود که با اجرای يک پرفورمنس آرت به نام:

" تحريم هـــا جنگ خاموش "

مطمئنا از دیدن حرکت این دختر ایرانی برضد تحریم ها علیه ایران لذت می برید! + عکس

در مقابل سازمان ملل در نيويورک، توجه مردم دنيا را به سمت موضوع "تحريم هـــــــــاي غرب عليه ايران " جلب کرد هدف او از اجرای هنری اش اين بود که در افکار عمومی درباره تأثير منفی تحريم هــــا روی سلامت مردم ايران ، حساسيت ايجاد کند.

او در اين کار، از ۲۶ هزار کپســول استفاده کرد که طی هفته های گذشته با روايت های بيماران ايرانی و مشکلاتی که در پی کمبود يــــــــا افزايش قيمت دارو برای شان به وجود آمده پر شده بود. ساناز سهرابی ضمن قرار دادن اين کپسول ها روی زمين، آن ها را ميان عابران و نيز افرادی که از درب سازمان ملـــــــــل بيرون می آمدند پخش کرد.

ساناز سهرابی، اجرای هنری اش را به منوچهر اسماعيلی، پسر پانزده ساله ی اهل دزفول استان خوزستان، که ماه گذشته ( آبان) به خاطر دسترسی نداشتن به داروی هموفيلی جـــــان خود را از دست داد تقديم کرد.

ممنون ساناز سهرابی که صدای مردم کشورت شدی و به جای ما فريـــاد زدی..

بر دستان هنرمندت بوسه می زنم

به عنوان يک هموطن از تو متشکرم.

پاينده باشی

 

منبع : سيمرغ



تاريخ : 93/04/29 | 4:7 | نویسنده : علی |
مرگ بر اسراییل مرگ بر مدعیان حقوق بشر  مرگ بر آمریکا

دوستان اگه خواستید یه سر به این تصاویر بزنید بعد با من هم صدا شوید اینقدر تصاویر وحشتناکه که دلم نیومد بزارم وبلاگمhttp://gizmiz.com/beautiful-angel-dont-breathe/



تاريخ : 93/04/29 | 2:56 | نویسنده : علی |
الهی آن شب که همه قرآن به سر می کنند ما را توفیق بده قرآن را به دل کنیم . . .



تاريخ : 93/04/26 | 2:20 | نویسنده : علی |
خدایا
شب قدر است و قدر شب قدر تو میدانی
به قدر من ننگر، قدر خویش اعطا کن . . .
آمین



تاريخ : 93/04/26 | 2:16 | نویسنده : علی |



تاريخ : 93/04/26 | 2:14 | نویسنده : علی |
بزرگ‌ ترین مصیبت برای یک انسان اینه که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌باشه نه شعور لازم برای خاموش ماندن .



تاريخ : 93/04/17 | 3:5 | نویسنده : علی |
.: Weblog Themes By BlackSkin :.