کاش مرکز اهدای جوانی هم بود…
آنــــگاه تمــــــــــامِ جوانــــی اَم را اهـــدا میکردم به آن زنــــــی کــِ؛
تمــــــامِ جوانی اَش را پای مـــــَـــن گذاشت.
شرمنده اَم "مـــــــادر"



تاريخ : 93/06/21 | 15:33 | نویسنده : علی |



تاريخ : 93/06/21 | 15:26 | نویسنده : علی |
مصطفی و حسین رحمانی در همین شهر زندگی کردند، در همین خیابان ها قدم زدند، مدرسه رفتند، نماز جمعه رفتند، راهپیمایی رفتند، به جبهه اعزام شدند و اگر یادت باشد، خودمان روی دوش گرفتیم و بردیمشان بهشت زهرا و خاکشان کردیم و آمدیم سر خانه و زندگی مان. بیش از ربع قرن از آن روزها می گذرد. حواست هست؟ امروز آنان حکمرانان سرزمین نورند و تا ابد خواهند بود و در فردایی نزدیک، من و تو، گرفتار تاریکی های گور. پس دلت را با یاد شهیدان، چراغی کن، هر چند کم فروغ. شاید که در ظلمات فردایمان به کار آید. یادی می کنیم از شهیدان رحمانی و می خوانیم خاطره ای دلچسب و روح نواز از شهید مصطفی رحمانی: باران شدت گرفته بود. بیرون از سنگر را نگاه می کردم، ناگهان چیزی در میان باران توجهم جلب کرد، دقت که کردم دیدم یک نفر در حال نماز خواندن است! زیر باران؟! با دقت بیشتری که نگاه کردم از تعجب دهانم باز ماند. مصطفی رحمانی بود که زیر باران داشت نماز می خواند! بعد ازش پرسیدم که چرا زیر باران نماز می خواندی؟!



تاريخ : 93/06/01 | 14:28 | نویسنده : علی |

ماه مهر نزدیک است دلم مدرسه ای می خواهد
به بزرگی دل خسته ی  این شاگردان
با صفا مدرسه ای دور ز هر تجدیدی
همه اش جمعه به تعطیلی یک تابستان
مکتبی کاش بسازیم در این نزدیکی
که در آن کودک دانش نشود سرگردان
یا معلم نکند یسته ده تایی را
تا سر برج دگر قرض برای مهمان
کاش میشد ننویسند به چشمی پر آب
کودکان بر دل پر خون پدر " بابا نان "
من نمی دانم اگر باز قطاری باشد
جامه را مشعل مهری کند آیا دهقان؟
روبهک قالب ناچیز پنیری را باز
می رباید به فریب از نوک زاغی خوش خوان؟
مرده گاوی که دهد شیر به کوب خانم
بر سر سفره او سر زده آید مهمان؟
فصل باران گهرهای فراوان شاید
رفته از جنگل خوش آب و هوای گیلان
گفته تصمیم گرفته است که امشب کبری
تا کتابش نشود خیس به زیر باران
از قضا گرگ به گله زده است از قصه
تا به فریاد نخندد ز دروغی چوپان
اکرم عاطفه ها گشته سه روزی بیمار
موش بد جنس شبی خورده هما را دندان
" مشق شب گرچه نوشتیم و کتابی خواندیم
مقصد آن است که از این همه باشیم انسان "
 



تاريخ : 93/05/27 | 18:5 | نویسنده : علی |
در داوری در مورد دیگران؛

عامه مردم، بی آنکه مزدی بگیرند؛

اضافه کاری می کنند ...!



تاريخ : 93/05/27 | 18:2 | نویسنده : علی |



تاريخ : 93/05/27 | 17:58 | نویسنده : علی |
کلافه ام از حس ناسپاسی ...
وقتی دیدم پسر معلول خطاب به پروردگارش گفت:
خدایا شکرت مرا در مقامی خلق کرده ای که هرکس مرا میبیند تو را شکر میکند



تاريخ : 93/05/09 | 1:51 | نویسنده : علی |



تاريخ : 93/05/09 | 1:41 | نویسنده : علی |



تاريخ : 93/05/07 | 12:18 | نویسنده : علی |
خدایا

سی شب به تو التماس کردم / این لحظه جواب طالب ام من

خواهی بنواز و خواه رد کن/احسان و عتاب طالب ام من  . . .



تاريخ : 93/05/07 | 12:15 | نویسنده : علی |
این روز ها دوره ،دوره گرگ هاست !

مهربان که باشی می پندارند دشمنی ؛

گرگ که باشی خیالشان راحت می شود؛

که از خودشانی!

ما تاوان گرگ نبودنمان را می دهیم !!!



تاريخ : 93/05/02 | 15:35 | نویسنده : علی |
 

نمیترسم از کسی که هزار کتاب دارد

و هر روز یکی را میخواند...!

ترس من از ادم هایست که یک کتاب دارند

وآن را مقدس میدانندو هیچگاه نمیخوانند



تاريخ : 93/05/02 | 15:27 | نویسنده : علی |
همدیگر را لمس کنید در این فرصت کوتاه

به خدا سنگ قبر احساس ندارد...



تاريخ : 93/05/02 | 15:21 | نویسنده : علی |
گاهی اوقات آدم افتخار میکنه به يکسری از هموطن هاش که واقعا" ايرانی اند.

ايرانی بودن را نه در فخر فــــــروشی به شکوه گذشته تاريخی خود، بلکه در اعمال خود متجلی می سازند و اين می شود بزرگترين افتخار هر ايرانی. يکی از اين هموطن ها، خانم ساناز سهرابی است ساناز، ۲۹ آذر بود که با اجرای يک پرفورمنس آرت به نام:

" تحريم هـــا جنگ خاموش "

مطمئنا از دیدن حرکت این دختر ایرانی برضد تحریم ها علیه ایران لذت می برید! + عکس

در مقابل سازمان ملل در نيويورک، توجه مردم دنيا را به سمت موضوع "تحريم هـــــــــاي غرب عليه ايران " جلب کرد هدف او از اجرای هنری اش اين بود که در افکار عمومی درباره تأثير منفی تحريم هــــا روی سلامت مردم ايران ، حساسيت ايجاد کند.

او در اين کار، از ۲۶ هزار کپســول استفاده کرد که طی هفته های گذشته با روايت های بيماران ايرانی و مشکلاتی که در پی کمبود يــــــــا افزايش قيمت دارو برای شان به وجود آمده پر شده بود. ساناز سهرابی ضمن قرار دادن اين کپسول ها روی زمين، آن ها را ميان عابران و نيز افرادی که از درب سازمان ملـــــــــل بيرون می آمدند پخش کرد.

ساناز سهرابی، اجرای هنری اش را به منوچهر اسماعيلی، پسر پانزده ساله ی اهل دزفول استان خوزستان، که ماه گذشته ( آبان) به خاطر دسترسی نداشتن به داروی هموفيلی جـــــان خود را از دست داد تقديم کرد.

ممنون ساناز سهرابی که صدای مردم کشورت شدی و به جای ما فريـــاد زدی..

بر دستان هنرمندت بوسه می زنم

به عنوان يک هموطن از تو متشکرم.

پاينده باشی

 

منبع : سيمرغ



تاريخ : 93/04/29 | 4:7 | نویسنده : علی |
مرگ بر اسراییل مرگ بر مدعیان حقوق بشر  مرگ بر آمریکا

دوستان اگه خواستید یه سر به این تصاویر بزنید بعد با من هم صدا شوید اینقدر تصاویر وحشتناکه که دلم نیومد بزارم وبلاگمhttp://gizmiz.com/beautiful-angel-dont-breathe/



تاريخ : 93/04/29 | 2:56 | نویسنده : علی |
الهی آن شب که همه قرآن به سر می کنند ما را توفیق بده قرآن را به دل کنیم . . .



تاريخ : 93/04/26 | 2:20 | نویسنده : علی |
خدایا
شب قدر است و قدر شب قدر تو میدانی
به قدر من ننگر، قدر خویش اعطا کن . . .
آمین



تاريخ : 93/04/26 | 2:16 | نویسنده : علی |



تاريخ : 93/04/26 | 2:14 | نویسنده : علی |
بزرگ‌ ترین مصیبت برای یک انسان اینه که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌باشه نه شعور لازم برای خاموش ماندن .



تاريخ : 93/04/17 | 3:5 | نویسنده : علی |
من آریایی ام . . .
از تبار رستم ،
به جنگ دیو و اژدها خواهم رفت !
هفت خوان که سهل است پای خاکم درمیان باشد هفتاد خوان را نیست خواهم کرد . . .
از سر عشق به خاکم سینه ام را مقابل هر بیگانه ای سپر خواهم کرد .
عشقی از رنگ عشق ماندگار ایرانی ، از تبار فرهاد ، از نژاد مجنون . . .
من از تبار آرش ام ،
زه کمانم را همیشه کشیده نگه می دارم ،
و غیر پارس را تا مقصدی همچون تیر آرش به عقب خواهم راند . . .



تاريخ : 93/04/17 | 2:59 | نویسنده : علی |

متنی تکان دهنده از گابریل گارسیا ماکز - www.TakPayamak.com

 

- در ۱۵ سالگی آموختم که مادران از همه بهتر می دانند و گاهی اوقات پدران هم .

 

- در ۲۰ سالگی یاد گرفتم که کار خلاف فایده ای ندارد ، حتی اگر با مهارت انجام شود .

 

- در ۲۵ سالگی دانستم که یک نوزاد ، مادر را از داشتن یک روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یک شب هشت ساعته ، محروم می کند .

 

- در ۳۰ سالگی پی بردم که قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن .

 

- در ۳۵ سالگی متوجه شدم که آینده چیزی نیست که انسان به ارث ببرد ؛ بلکه چیزی است که خود آن را می سازد .

 

- در ۴۰ سالگی آموختم که رمز خوشبخت زیستن ، در آن نیست که کاری را که دوست داریم انجام دهیم ؛ بلکه در این است که کاری را که انجام می دهیم دوست داشته باشیم.

 

- در ۴۵ سالگی یاد گرفتم که ۱۰ درصد از زندگی چیزهایی است که برای انسان اتفاق می افتد و ۹۰ درصد آن است که چگونه نسبت به آن واکنش نشان می دهند .

 

- در ۵۰ سالگی پی بردم که کتاب بهترین دوست انسان و پیروی کورکورانه بدترین دشمن وی است .

 

- در ۵۵ سالگی پی بردم که تصمیمات کوچک را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب .

 

- در ۶۰ سالگی متوجه شدم که بدون عشق می توان ایثار کرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید .

 

-در ۶۵ سالگی آموختم که انسان برای لذت بردن از عمری دراز ، باید بعد از خوردن آنچه لازم است ، آنچه را که میل دارد نیز بخورد .

 

- در ۷۰ سالگی یاد گرفتم که زندگی مساله در اختیار داشتن کارتهای خوب نیست ؛ بلکه خوب بازی کردن با کارتهای بد است .

 

- در ۷۵ سالگی دانستم که انسان تا وقتی فکر می کند نارس است ، به رشد و کمال خود ادامه می دهد و به محض آنکه گمان کرد رسیده شده است ، دچار آفت می شود .

 

- در ۸۰ سالگی پی بردم که دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است .

 

- در ۸۵ سالگی دریافتم که همانا زندگی زیباست .                                                       .takpayamak.com   



تاريخ : 93/04/17 | 2:53 | نویسنده : علی |
خداوندا...
خداوندا تو میدانی که من دلواپس فردای خود هستم
مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را
مبادا گم کنم اهداف زیبا را
مبادا جا بمانم از قطار موهبتهایت
مرا تنها تو نگذاری که من
تنهاترین تنهام      

 



تاريخ : 93/04/15 | 1:3 | نویسنده : علی |
 از آیت الله شهید بهشتی پرسیده بودند : روحانی هم می‌تونه تو شورای شهر بره؟

گفت: روحانی همه جا می‌تونه بره به شرط اینکه علم اون رو داشته باشد نه اینکه تکیه‌اش به علوم حوزوی باشه.



تاريخ : 93/04/12 | 17:11 | نویسنده : علی |
فرار آدمها

فرار مغز ها نیست ؛ فرار کله هاست ...

سری که هوای خدمت به وطن در آن نیست ،

تنی که فقط آسایش خود را می پسندد ؛

و بزرگی * در این خصوص چه زیبا گفته که :
قلبی که برای ایران نمی تپد همان بهتر که  هرگز نتپد ...



تاريخ : 93/04/12 | 17:3 | نویسنده : علی |
حضرت علی ابن ابیطالب علیه السلام :

در عجبم از مردمی که:

به دنبال دنیایی هستند که روز به روز از آن دورتر میشوند،

و غافلند از آخرتی که روز به روز به آن نزدیکتر میشوند.



تاريخ : 93/04/12 | 16:56 | نویسنده : علی |
  • جوجه کام
  • بیا 2 اینجا