X
تبلیغات
طنز،داستان،ومطالب آموزنده

روز مرگم، هر که شیون کند از دور و برم دور کنید
همه را مســت و خراب از مــی انــگور کنیـــد

مزد غـسـال مرا سیــــر شــرابـــش بدهید...
مست مست از همه جا حـال خرابش بدهید

بر مزارم مــگــذاریــد بـیـــاید واعــــــظ
پـیــر میخانه بخواند غــزلـی از حـــافـــظ

جای تلقـیـن به بالای سرم دف بــزنیــد
شاهدی رقص کند جمله شما کــف بزنید

روز مرگــم وسط سینه من چـاک زنیـد
اندرون دل مــن یک قـلمه تـاک زنـیــــد

روی قـبـرم بنویـسیـد وفـــادار برفــت
آن جگر سوخته خسته از این دار برفــت

وحشي بافقي



تاريخ : 93/01/15 | 14:40 | نویسنده : علی |
کسی که غرور دارد حاضر است گم شود ولی راه را از کسی نپرسد!



تاريخ : 93/01/06 | 1:43 | نویسنده : علی |

  معذرت خواهی همیشه به این معنانیست که تواشتباه کردی وحق با دیگران 

است.بلکه به این معناست که اون رابطه بیشترازغرورت برات ارزش داره!



تاريخ : 93/01/06 | 1:42 | نویسنده : علی |
من برای متنفر بودن از کسانی که از من متنفرند وقت ندارم...

زیرا گرفتار دوست داشتن کسانی هستم که مرا دوست دارند...



تاريخ : 93/01/06 | 1:21 | نویسنده : علی |
بترسین از آدم ِ راستگو


که اگه دروغ بگه

حرفش سند ِ!

همه باور میکنن


تاريخ : 93/01/01 | 0:56 | نویسنده : علی |



تاريخ : 92/12/29 | 16:29 | نویسنده : علی |
به خدا گفتم: " بیا جهان را قسمت کنیم، آسمون واسه من ابراش مال تو،

 

دریا مال من موجش مال تو، ماه مال من خورشید مال تو ... ".

 


خدا خندید و گفت: " بندگی کن، همه دنیا مال تو ... من هم مال تو ... "



تاريخ : 92/12/25 | 2:17 | نویسنده : علی |
ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي كرد بهت چي گفت؟

گفت: جايي كه ميري مردمي داره كه تو رو مي شكنند، نكنه غصه بخوري

من همه جا با تو هستم. تو تنها نيستي .....

توي كوله بارت عشق ميزارم كه بگذري

قلب ميزارم كه جا بدي

اشك ميدم كه همراهيت كنه

و مرگ كه بدوني برميگردي پيشم.



تاريخ : 92/12/25 | 2:12 | نویسنده : علی |
در شگفتم که سلام در هر دیداری آغاز است اما در نماز پایان،شاید پایان نماز آغاز دیدار است(دکتر شریعتی)



تاريخ : 92/12/25 | 1:44 | نویسنده : علی |
اگر کسی به تو لبخند نمی زند علت را در لبان بسته خود جستجو کن
مشکلی که با پول حل شود ، مشکل نیست ، هزینه است


تاريخ : 92/12/25 | 1:38 | نویسنده : علی |
هیچ وقت این دو جمله رو نگو:
١)ازت متنفرم ٢)دیگه نمیخوام ببینمت
هیچ وقت با این دو نفر همصحبت نشو:
١)از خود متشکر ٢)وراج
هیچ وقت دل این دو نفر رو نشکن:
١)پدر ٢)مادر
هیچ وقت این دو تا کلمه رو نگو:
١)نمیتوانم ٢)بد شانسم
هیچ وقت این دو تا کارو نکن:
١)دروغ ٢)غیبت
…هیچ وقت این دو تا جمله رو باور نکن :
١)آرامش در اعتیاد ٢)امنیت دور از خانه

 

همیشه به این دو نفر گوش کن:
١)فرد با تجربه ٢)معلم خوب
همیشه به دو تا چیز دل ببند:
١)صداقت ٢)صمیمیت


تاريخ : 92/12/25 | 1:37 | نویسنده : علی |

 

پسر کوچولو به مادر خود گفت:

مادر داری به کجا می روی؟

مادر گفت:عزیزم بازیگری معروف که از محبوبیت زیادی برخوردار است

به شهر ما آمده است.این طلایی ترین فرصتی است که می توانم

او را ببینم وبا او حرف بزنم،خیلی زود برمیگردم.

اگر او وقت آن را داشته باشد که با من حرف بزند چه محشری می شود.

و در حالی که لبخندی حاکی از شادی به لب داشت با فرزندش خداحافظی کرد....

حدود نیم ساعت بعد مادرش با عصبانیت به خانه برگشت.

پسر به مادرش گفت:مادر چرا چهره ی پریشانی داری؟

آیا بازیگر محبوبت را ملاقات کردی؟

 

مادر با لحنی از خستگی و عصبانیت گفت:من و جمعیت زیادی از مردم بسیار منتظر ماندیم اما به ما خبر رساندند که او نیم ساعت است که این شهر را ترک کرده است.ای کاش خدا شهرت و محبوبیتی را که به این بازیگر داده است به ما داده بود.کودک پس از شنیدن حرف های مادر به اتاق خود رفت ولباس های خود رابیرون آورد و گفت:مادر آماده شو با هم به جایی برویم من می توانم این آرزوی تو را برآورده کنم.

 

اما مادر اعتنایی نکرد و گفت:این شوخی ها چیست او بیش از نیم ساعت است که این شهر را ترک کرده است.حرف های تو چه معنی ای میدهد؟

 

پسر ملتمسانه گفت:مادرم خواهش می کنم به من اعتماد کن،فقط با من بیا.مادر نیز علیرغم میل باطنی خود درخواست فرزند خود را پذیرفت زیرا او را بسیار دوست می داشت.بنابراین آن دو به بیرون از خانه رفتند.

 

پس از چندی قدم زدن پسر به مادرش گفت:رسیدیم.در حالی که به کلیسای بزرگ شهر اشاره می کرد.مادر که از این کار فرزندش بسیار دلخور شده بود با صدایی پر از خشم گفت:من به تو گفتم که الان وقت شوخی نیست.این رفتار تو اصلا زیبا نبود.

 

کودک جواب داد:مادر تو در سخنان خود دقیقا این جمله را گفتی که ای کاش خدا شهرتی و محبوبیتی را که به این بازیگر داده است به ما داده بود پس آیا افتخاری از این بزرگ تر است که با کسی که این شهرت و محبوبیت را داده است نه آن کسی که آن را دریافت کرده است حرف بزنی؟

 

آیا سخن گفتن با خدا لذت بخش تر از آن نیست که با آن بازیگر محبوب حرف بزنی؟وقتی خدا همیشه در دسترس ماست پس چه نیاز به بنده ی خدا.مادر هیچ نگفت و خاموش ماند.

بیتوته



تاريخ : 92/12/25 | 1:34 | نویسنده : علی |

شخصي خانه اي به كرايه گرفته بود. چوب هاي سقف آن بسيار صدا مي كرد.

صاحب خانه را خبر دادند تا مگر مرمتش كنند.

او پاسخ گفت: چوب هاي سقف ذكر خداوند مي كنند.

گفت: نيك است اما مي ترسم كه اين ذكر به سجود بينجامد!

رساله ی دلگشا عبید زاکانی



تاريخ : 92/12/12 | 23:32 | نویسنده : علی |
مـن ايـرانــــی ام ! نامم "عــربـی" اسـت ...اتـومـُبيـلــم "ژاپـنـی" ترجيـعاً پارچه لباسم فـاسـتـونـی "انـگـليـسی" غـذای مــورد عـلاقــه ام پـيـتـزای "ايـتـاليـايـی" و عـاشق سـريال حـريـم سـلـطان "تـركـی" هـسـتــم ... ايــن البـتـه هـمه مـاجــرا نيـســت ... مـن ايـرانـی ام ! مـعـتـقـدم "پـيـكـان" خيـانـت تـاريـخـی بـوده اسـت ... "آبگوشت" غذاي عقب مانده هاست و"فردين" هم هنرپيشه آبگوشتي... عـاشـق "ژآن والژان" "بيـنـوايان" "ويـكـتور هـوگـو" هـسـتـم ... و شـاهـنامـه ... پـدرم يـكی داشـت ، نـمـی دانـم چه شـد ... مـن ايـرانـی ام ! نا آشـنا با "بابـك خـرم ديـن" و " آریو برزن" و عـاشـق "جـنيـفـر لـوپـز" امـا ...... مـن ايـــرانــــی ام

تاريخ : 92/12/12 | 23:23 | نویسنده : علی |
هوا خیلی سرد بود. از بلندگو اعلام کردند جمع شوید جلوی تدارکات و پتو بگیرید.

فرمانده گردان با صدای بلند گفت: «کی سردشه؟»

همه جواب دادند: «دشمن»

فرمانده گفت: «احسنت، احسنت. معلوم می‌شود هیچکدام سردتان نیست.

بفرمایید بروید دنبال کارهایتان. پتویی نداریم که به شما بدهیم»

داد همه رفت به آسمان. البته شوخی بود



ادامه مطلب
تاريخ : 92/11/27 | 23:35 | نویسنده : علی |

بانوی محجبه ای در یکی از سوپرمارکت‌های زنجیره‌ای در فرانسه خرید می‌کرد؛ خریدش که تموم شد برای پرداخت رفت پشت صندوق. صندق‌دار یک خانم بی‌حجاب و اصالتاً عرب بود
صندوق‌دار نگاهی از روی تمسخر بهش انداخت و همینطور که داشت بارکد اجناس را می‌گرفت اجناس او را با حالتی متکبرانه به گوشه میز می‌انداخت. اما خانم باحجاب ما که روبنده بر چهره داشت خونسرد بود و چیزی نمی‌گفت و این باعث می‌شد صندوقدار بیشتر عصبانی بشه ! بالاخره صندوق‌دار طاقت نیاورد و گفت: «ما اینجا توی فرانسه خودمون هزار تا مشکل و بحران داریم این نقابی که تو روی صورتت داری یکی از همین مشکلاته که عاملش تو و امثال تو هستید! ما اینجا اومدیم برای زندگی و کار نه برای به نمایش گذاشتن دین و تاریخ! اگه می‌خوای دینت رو نمایش بدی یا روبنده به صورت بزنی برو به کشور خودت و هر جور می‌خوای زندگی کن
خانم محجبه اجناسی رو که خریده بود توی نایلون گذاشت، نگاهی به صندق‌دار کرد… روبنده را از چهره برداشت و در پاسخ خانم صندوق‌دار که از دیدن چهرهٔ اروپایی و چشمان رنگین او جا خورده بود گفت: «من جد اندر جد فرانسوی هستم…این دین من است . اینجا وطنم…شما دینتون را فروختید و ما خریدیم.
عزیزان،دینمان در خطر است...اسلام را دریابید...


تاريخ : 92/11/27 | 23:28 | نویسنده : علی |

کاش وقتی بچه هامون میرن مدرسه بهشون بگیم

 ​:عزیزم من نمی خوام تو بهترین باشی

 ​من فقط می خوام تو خوشبخت باشی

 ​اصلا مهم نیست همیشه نمره هاتو 20 بگیری

 ​جای 20 می تونی 16 بگیری اما از دوران مدرسه و کودکیت لذت ببر.

 از "ترین" پرهیز کن

 ​خوشبختی جایی هست که خودت رو با کسی مقایسه نکنی

 ​حتی نخواه خوشبخت ترین باشی

​بخواه که خوشبخت باشی و برای این خواستت تلاش کن همین...

 من فکر میکنم از وقتی به دنبال پسوند "ترین" رفتیم، خوشبختی از ما گریخت..

 از رانندگی با پراید لذت نبردیم چون ماشینای مدل بالاتری تو خیابون بود.

 از بودن کنار عشقمون لذت نبردیم چون مدرک تحصیلی و پول توی جیبش کمتر از خیلی های دیگه بود.

 می خوام بگم خیلی از ما فقط به "بهترین،بیشترین و بالاترین" چسبیدیم و نتیجه ان نسل های افسرده و همیشه گریان شد..

شاید لازمه تغییر جهت بدیم یا حداقل اجازه ندیم نحسیِ"ترین" دامن بچه هامون رو بگیره.



تاريخ : 92/11/27 | 23:15 | نویسنده : علی |

 

در حدیث است که

حضرت موسی(ع) در مناجات کوه طور،

عرض کرد:

« یا اله العالمین » (ای خدای جهانیان)،

جواب شنید: 

« لبیک »

سپس عرض کرد:

« یا اله المحسنین » (ای خدای نیکو کاران)،

جواب شنید:

 « لبیک »

سپس عرض کرد:

« یا اله المطیعین » (ای خدای اطاعت کنندگان)،

جواب شنید: 

« لبیک »

سپس عرض کرد:

« یا اله العاصین » (ای خدای گنهکاران)،

جواب شنید: 

« لبیک،لبیک،لبیک ».

 حضرت موسی (ع) تعجب کرد و عرض کرد:

خدایا،

تو را خدای جهانیان،

خدای نیکوکاران،

خدای اطاعت کنندگان خواندم

یک بار فرمودی « لبیک »

ولی تو را خدای گنهکاران خواندم

 سه بار «لبیک» فرمودی،حکمتش چیست؟

جواب آمد:

مطیعان به اطاعت خود،

نیکوکاران به نیکوکاری خود،  

و عارفان به معرفت خود اعتماد دارند،

گنهکاران که جز به فضل من پناهی ندارند  

اگراز درگاه من نا امید گردند به درگاه چه کسی پناهنده می شوند؟!



تاريخ : 92/11/23 | 21:39 | نویسنده : علی |

خدایا ، آنگونه زنده ام بدار که نشکند دلی از زنده بودنم

و آنگونه بمیرانم که به وجد نیاید کسی از نبودنم . . .



تاريخ : 92/11/23 | 21:32 | نویسنده : علی |

به قـــولِ حسین پناهی این آینده ,کدام بود که بهترین روزهای

 عمر را حرامِ دیدارش کردم؟



تاريخ : 92/11/23 | 21:27 | نویسنده : علی |
دوست،دوست نیست

مگرآنکه دوستش را

در سه جایکاه حفظ کند

در روزگار گرفتاری

آن هنگام که حضورندارد

وپس از مرگش

امام علی



تاريخ : 92/11/23 | 21:24 | نویسنده : علی |

خداوندا

نگذار که از تو فقط نامت را بدانم...

و نگذار که از تو تنها مشق کردن اسمت را به یاد داشته باشم...

همواره در من جاری باش...

همانگونه که خون در رگهایم جاری است...

خداوندا از تو می خواهم که هرگز

در بیابان هولناک زندگی

 تنها و بی یاور 

رهایم نسازی...

از تو می خواهم که در کوره راه  پر پیچ و خم زندگی تنهایم نگردانی...

که همواره محتاج وجودت هستم!!!



تاريخ : 92/11/23 | 21:21 | نویسنده : علی |
یه ضرب المثل هست که میگه , شانس یه بار در خونه آدمو میزنه , بدشانسی دستش رو از 

روی زنگ بر نمیداره , بدبختی هم که کلا کلید داره , میبینی تو رو خدا 


تاريخ : 92/11/06 | 23:13 | نویسنده : علی |
ایرج طهماسب هیچوقت اجازه نداده از پشت صحنه کلاه قرمزی فیلم برداری بشه
میدونید چرا؟
گفته نمیخوام رویای بچه ها خراب بشه.....
.
.
.

"کاش رویای هیچکس خراب نمیشد "

تاريخ : 92/11/02 | 0:28 | نویسنده : علی |
پدر و پسر داشتن صحبت میکردن!!
پدر دستشو میندازه دوره گردنه پسرش میگه پسرم من شیرم یا تو؟
پسر میگه : من..!!
پدر میگه : پسرم من شیرم یا تو؟؟!!
پسر میگه : بازم من شیرم...
پدر عصبی مشه دستشو از رو شونه پسرش بر میداره میگه : من شیرم یا تو!!؟؟
پسر میگه : بابا تو شیری...!!
پدر میگه : چرا بار اول و دوم گفتی من حالا میگی تو ؟؟
پسر گفت : آخه دفعه های قبلی دستت رو شونم بود فکر کردم یه کوه پشتمه اما حالا چی


تاريخ : 92/11/02 | 0:23 | نویسنده : علی |
  • جوجه کام
  • بیا 2 اینجا