کلمات، تاثیر شگرفی روی ناخودآگاه دارند. ناخودآگاه بدون آنکه منظورمان را بداند هر چه بگوییم خوب یا بد برایمان خلق می کند. لذا لازم است برای دستیابی به موفقیت از کلمات مثبت و دارای انرژی مثبت جداَ استفاده کنیم. بیاییم به جای استفاده از این واژه های روزمره کلمات بهتری را به کار ببریم،مثلا:

به جای پدرم درآمد؛ بگوییم : خیلی راحت نبود.

به جای خسته نباشید؛ بگوییم : خدا قوت.

به جای دستت درد نکنه ؛ بگوییم : ممنون از محبتت، سلامت باشی.

به جای ببخشید مزاحمتون شدم؛ بگوییم : از این که وقت خود را در اختیار من گذاشتید متشکرم.

به جای گرفتارم؛ بگوییم : ‌در فرصت مناسب با شما خواهم بود.

به جای دروغ نگو؛ بگوییم : راست می گی؟ راستی؟

به جای خدا بد نده؛ بگوییم : خدا سلامتی بده.

به جای قابل نداره؛ بگوییم : هدیه برای شما.

به جای شکست خورده؛ بگوییم : با تجربه.

به جای فقیر هستم؛‌بگوییم : ثروت کمی دارم.

به جای بد نیستم؛ بگوییم :‌ خوب هستم.

به جای بدرد من نمی خورد؛ بگوییم : مناسب من نیست.

به جای مشکل دارم؛ بگوییم : مسئله دارم.

به جای جانم به لبم رسید؛ بگوییم : چندان هم راحت نبود.

به جای فراموش نکنی؛ بگوییم : یادت باشه.

به جای من مریض و غمگین نیستم؛‌ بگوییم :‌ من سالم و با نشاط هستم.

به جای غم آخرت باشد؛ بگوییم : شما را در شادی ها ببینم.

به جای جملاتی از جمله چقدر چاق شدی؟، چقدر لاغر شدی؟، چقدر خسته به نظر می‌آیی؟، چرا موهات را این قدر کوتاه کردی؟، چرا ریشت را بلند کردی؟، چراتوهمی؟، چرا رنگت پریده؟، چرا تلفن نکردی؟، چرا حال مرا نپرسیدی؟ 

بگوییم: سلام به روی ماهت، چقدر خوشحال شدم تو را دیدم، همیشه در قلب من هستی...



تاريخ : ۹۴/۱۰/۰۸ | 22:49 | نویسنده : علی |

قنوت یعنی خود را در دست ها نهادن و تقدیم خدا نمودن

تنها دو شخص بد بخت داریم

کسی که چگونه انسان شدن را یاد نمیگیرد

کسی که از خوشیختی دیگران لذت نمیبرد

تمام تلاشت در زندگی این باشد که روزگار را مطیع خود کنی نه این که خود مطیع روزگار باشی

گاهی خوردن لگدی از پشت! برداشتن گامی به جلو است

اگر برای یک اشتباه هزار دلیل بیاورید، در واقع هزار و یک اشتباه از شما سرزده است

ابن سینا

اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه‌ای را بالا ببری(دکتر علی شریعتی )

برایت دعا می کنم که ای کاش خدا از تو بگیرد

هر آنچه را که خدا را از تو می گیرد

همه افراد خوشبخت خدا را در دل دارند، پس تو را جه غم که اینقدر احساس تنهایی میکنی، بدان در تنها ترین لحظات و در هر شرایط خداوند با توست

هر رنگی زیباست، غیر از دو رنگی

همیشه رفیق پا برهنه ها باش، چون هیچ ریگی به کفششان نیست...

با طلوع هر صبح فکر کن تازه به دنیا آمدی و مهربان باش و دوست بدار، شاید فردایی نباشد

بر روی زمین چیزی بزرگتر از انسان نیست و در انسان چیزی بزرگتر از فکر او

هر بامداد آهویی از خواب بر میخیزد و میداند که از تند ترین شیر

باید تندتر بدود، وگرنه کشته خواهد شد

هر بامداد شیری از خواب بر میخیزد و میداند ار تند ترین آهو

باید تند تر بدود، وگرنه از گرسنگی خواهد مرد

فرقی ندارد آهو باشی یا شیر، آفتاب که برمیآید آماده دویدن باش

اگر افتادی مهم نیست، به شرطی که موقع بلند شدن از زمین چیزی برداری

خوب گوش کردن را یاد بگیریم گاه فرصتها بسیار آهسته در میزنند

اگر یک روز هیچ مشکلی سر راهم نبود، مفهمم که راه را اشتباه رفته ام

بزرگترین کارها با کوچکترین گام ها شروع میشود، و سخت ترین گام، اولین گام است

وقتی میتوانی با سکوت حرف بزنی، بر پایه های لغزان واژه ها تکیه نکن

یادها رفتند و ما هم میرویم از یادها، کی پر کاهی بماند در میان بادها

از زشت رویی پرسیدند: انروز که جمال پخش میکردند کجا بودی؟ گفت: در صف کمال

همیشه مثل یه توپ پر باد باش که هرچی محکم تر به زمین بخوری بیشتر بالا بری

از آنهایی نباش که وقتی از دنیا رفتی بخواهند توی خاک جایت کنند، بلکه توی دلها یادت کنند

مالکیت آسمان را به نام کسانی نوشته اند که به زمین دل نبسته اند

در مهربانی همچون باران باش که در ترنمش علف هرز و گل سرخ یکیست

انسان موفق کسی است که در تاریکی دنبال شمع بگردد نه اینکه منتظر بشیند تا صبح شود

آدرس موفقیت: بزرگراه توکل، بلوار آرامش، خیابان آزاده میدان عمل، مجتمع نشاط، واحد پشتکار، پلاک ۲۰، منزل خوشبختی

بهترین اشخاص، کسانی هستند که اگر از آنها تعریف کردید، خجل شوند

واگر بد گفتید، سکوت کنند

جاده جوانی لغزنده است، زنجیر ایمان را ببندید

اگر شیفته کارت نباشی، روانت بیمار می شود و در نهایت پیکرت از پای در خواهد آمد

فرزندان خود را برای فردا تربیت کنید ٬ زیرا شما برای امروز و انها برای فردا هستد. حضرت علی(ع)

در زندگی ۳ راه برای رسیدن به هدف وجود دارد:

۱)اندیشه والاترین راه

۲)تقلید آسان ترین راه

۳)تجربه تلخ ترین راه



تاريخ : ۹۴/۱۰/۰۸ | 22:17 | نویسنده : علی |

 

 

6 کاربرد فوق‌العاده پوست موز

 

 

براق کننده کفش و نقره‌جات

شما ممکن است درست هنگامی که مصاحبه کاری مهمی در پیش دارید واکس کفش‌اتان تمام شود.

جای نگرانی نیست. در این جا می‌توانید از پوست موز برای براق کردن کفش‌ خود استفاده کنید. برای اینکار پوست نرم موز را مانند واکس روی کفش‌اتان بمالید سپس با یک دستمال نخی روی آن را تمیز کرده و برق بیاندازید. برای نقره‌جات نیز می‌توانید از همین روش استفاده کنید.

کاربرد موز به جای واکس

برای نگه‌داری گیاهان آپارتمانی

گیاهان آپارتمانی که تحت مراقبت قرار نگیرند پس ازمدنی غبار آلود شده و پوسیده می شوند . به جای اسپری
کردن آب روی آن‌ها و ایجاد گرد و غبار بیشتر ، برای مرطوب کردن آن ها از پوست موز استفاده کنید . پوست موز را روی کل سطح برگ های گیاه مورد نظر بمالید تا تمام گرد و غبار های آن ها از بین برود . با این کار گیاهان آپارتمانی شما ظاهر براق و سالمی خواهند داشت .

برای از بین بردن زگیل

قسمت داخلی پوست موز را نیز می‌توانید بر روی ناحیه آسیب‌ دیده بمالید. بسیاری می‌گویند پتاسیم بالای موجود در موز عامل اصلی درمان زگیل و مشکلات پوستی است.

 برای ماسک صورت

برای صاف و براق کردن پوست صورت و رفع خشکی آن، از ماسک صورت موز استفاده کنید . استفاده از این ماسک پوست شما را نرم و مرطوب می‌کند . در اینجا روش آماده‌ سازی این ماسک را برای شما توضیح می‌دهیم.

مواد لازم:

ماسک موز

2 قاشق غذاخوری روغن بادام ، یک عدد موز رسیده ، یک عدد زرده تخم مرغ

طریقه مصرف:

1- موزها را با استفاده از چنگال درون کاسه‌ای،‌پوره کنید.

2- زرده تخم‌مرغ و روغن بادام را با هم خوب مخلوط کنید و به پوره موز اضافه کنید.

3- صورتتان را شسته و با حوله خشک کنید.

4- مخلوط فوق را روی پوست صورتتان بمالید و بیست دقیقه صبر کنید.

5- سپس صورت خود را با آب سرد شسته و با حوله خشک کنید.

با استفاده از این روش دیگر نیازی به استفاده از داروهای گران‌ قیمت شیمیایی و حتی بوتاکس نخواهید داشت.

برای سفید کردن دندان

موزها زرد هستند ولی جالب اینکه به سفید کردن دندان‌ها زرد شده کمک می‌کنند. برای این کار پوست موز را هر روز به صورت دورانی روی کل دندان‌های خود بمالید و پس از چند هفته شاهد نتایج مثبت آن خواهید بود.

برای نرم کردن گوشت

پس از استفاده از موز و پوست آن، نوبت به برگ موز می‌رسد. اگر از خوردن گوشت های سفت
دیگر خسته شده‌اید استفاده از برگ‌های موز راه کار مناسبی خواهد بود. برای این کار گوشت‌ها را درون برگ‌های موز بپیچید. برای نرم کردن گوشت ماهی نیز از همین روش می‌توانید استفاده کنید.

کاربرد موز برای نرم کردن گوشت



تاريخ : ۹۴/۰۸/۲۳ | 23:35 | نویسنده : علی |



تاريخ : ۹۴/۰۸/۲۳ | 23:24 | نویسنده : علی |

مهـارت نه گفتن

اولين چيزي كه در تربيت فرزند مهم است نه گفتن است بايد طوري آموزش دهيم كه به چيزهاي غيرمنطقي نه بگويند (خارج از حوزه‌هاي فكري ما) مثلاً اگر در منزل به فرزند حرف غيرمنطقي زد و بله بگويد بايد به فرزند بگوئيم چرا بله گفتي آيا منطقي بود و اگر به خاطر احساسات باشد بله گفتن خطرناك است. از همان دوران كودكي اگر فرزند ما نه بگويد اين خطرناك نيست فرزند شما فكر مي‌كند و نه مي‌گويد نه از روي لجبازي يا به خاطر اين كه شما را اذيت كند. اگر روي همه چيزها بله و چشم بگويد اين خوب نيست. بسياري از خانواده‌ها مي‌گويند بچه مؤدب باش؛

نه گفتن دليل بي‌ادبي نيست علامت اعتماد به نفس و تفكر است.

بايد مهارت را كسب كند. زندگي تمرين كردن است و اگر با تمام وجود فرزندمان را دوست داريم اين نه گفتن را بايد به عزيزانمان ياد دهيم.

مورد ديگر كه فرزندان ما بايد بيشتر بدانند و ما پدر و مادرها بايد آموزش بدهيم افراط و تفريط است كه خطرناك است و اگر فرزند به خاطر جلب توجه خشونت به خرج مي‌دهد باز هم به تربيت ما برمي‌گردد يا خيلي محبت كردند يا فاصله گرفتند.

يكي از علائم ديگر كه به خصوص در پسرها مي‌بينيم براي هر چيزي مشورت مي‌خواهند مگر پدر و مادر تا كي زنده هستند بچه بايد ياد بگيرد و تصميم بگيرد و استقلال فكري داشته باشد ديده شده كه پسراني هستند بزرگ مي‌شوند و ازدواج مي‌كنند و مسائل خصوصي را با خانواده در ميان مي‌گذارند پس از همين لحظه مي‌توانيم در رفتار خود تغيير داشته باشيم.

مورد ديگر محبت كردن است: تا 6 سالگي پسر در آغوش مادر مي‌باشد اما بعد از 6 سالگي بايد يك بخشي از مردانگي را از پدر بياموزد. مادراني هستند كه تا 13 و 14 سالگي در كنارشان هستند.حضور كمرنگ پدر با وجودي كه براي تمام پدران احترام قائل هستم چون پدر كناره مي‌گيرد مادر براي جبران خودشان را بيشتر به پسر نزديك مي‌كنند. مادر هيچوقت نمي‌تواند هم پدر باشد و هم مادر و نمي‌تواند اقتدار پدر را داشته باشد. البته (نه اقتدار پدراني كه انگار پادگان است) پسراني كه فقط كنار مادر باشند رفتار زنانه دارند و در درازمدت آسيب دارد و به خاطر همين است كه بايد در چنين مواقعي عمو يا دايي را از ياد نبرد. هر ناهنجاري كه در اجتماع مي‌شود 99% به پدر و مادر برمي‌گردد.

 

اگر مي‌خواهيم فرزند سالم و صالح و برومند داشته باشيم بايد حضور عاطفي بيشتر پدران را در كنار پسر داشته باشيم.



تاريخ : ۹۴/۰۷/۲۰ | 22:47 | نویسنده : علی |



تاريخ : ۹۴/۰۷/۲۰ | 22:46 | نویسنده : علی |

مهـارت نه گفتن

اولين چيزي كه در تربيت فرزند مهم است نه گفتن است بايد طوري آموزش دهيم كه به چيزهاي غيرمنطقي نه بگويند (خارج از حوزه‌هاي فكري ما) مثلاً اگر در منزل به فرزند حرف غيرمنطقي زد و بله بگويد بايد به فرزند بگوئيم چرا بله گفتي آيا منطقي بود و اگر به خاطر احساسات باشد بله گفتن خطرناك است. از همان دوران كودكي اگر فرزند ما نه بگويد اين خطرناك نيست فرزند شما فكر مي‌كند و نه مي‌گويد نه از روي لجبازي يا به خاطر اين كه شما را اذيت كند. اگر روي همه چيزها بله و چشم بگويد اين خوب نيست. بسياري از خانواده‌ها مي‌گويند بچه مؤدب باش؛

نه گفتن دليل بي‌ادبي نيست علامت اعتماد به نفس و تفكر است.

بايد مهارت را كسب كند. زندگي تمرين كردن است و اگر با تمام وجود فرزندمان را دوست داريم اين نه گفتن را بايد به عزيزانمان ياد دهيم.

مورد ديگر كه فرزندان ما بايد بيشتر بدانند و ما پدر و مادرها بايد آموزش بدهيم افراط و تفريط است كه خطرناك است و اگر فرزند به خاطر جلب توجه خشونت به خرج مي‌دهد باز هم به تربيت ما برمي‌گردد يا خيلي محبت كردند يا فاصله گرفتند.

يكي از علائم ديگر كه به خصوص در پسرها مي‌بينيم براي هر چيزي مشورت مي‌خواهند مگر پدر و مادر تا كي زنده هستند بچه بايد ياد بگيرد و تصميم بگيرد و استقلال فكري داشته باشد ديده شده كه پسراني هستند بزرگ مي‌شوند و ازدواج مي‌كنند و مسائل خصوصي را با خانواده در ميان مي‌گذارند پس از همين لحظه مي‌توانيم در رفتار خود تغيير داشته باشيم.

مورد ديگر محبت كردن است: تا 6 سالگي پسر در آغوش مادر مي‌باشد اما بعد از 6 سالگي بايد يك بخشي از مردانگي را از پدر بياموزد. مادراني هستند كه تا 13 و 14 سالگي در كنارشان هستند.حضور كمرنگ پدر با وجودي كه براي تمام پدران احترام قائل هستم چون پدر كناره مي‌گيرد مادر براي جبران خودشان را بيشتر به پسر نزديك مي‌كنند. مادر هيچوقت نمي‌تواند هم پدر باشد و هم مادر و نمي‌تواند اقتدار پدر را داشته باشد. البته (نه اقتدار پدراني كه انگار پادگان است) پسراني كه فقط كنار مادر باشند رفتار زنانه دارند و در درازمدت آسيب دارد و به خاطر همين است كه بايد در چنين مواقعي عمو يا دايي را از ياد نبرد. هر ناهنجاري كه در اجتماع مي‌شود 99% به پدر و مادر برمي‌گردد.

 

اگر مي‌خواهيم فرزند سالم و صالح و برومند داشته باشيم بايد حضور عاطفي بيشتر پدران را در كنار پسر داشته باشيم.



تاريخ : ۹۴/۰۷/۲۰ | 22:42 | نویسنده : علی |



تاريخ : ۹۴/۰۷/۲۰ | 22:38 | نویسنده : علی |
همه ما زنده هستیم، می خوریم، می آشامیم، می خوابیم، بیدار می شویم و با دیگران تعامل داریم. اما آیا واقعا زندگی می کنیم و معنای زندگی واقعی را می دانیم؟ گاهی همه از زندگی کردن غافل هستیم و فقط کارهای تکراری را هر روز انجام می دهیم تا زنده بودن خود را به خود و دیگران ثابت



ادامه مطلب
تاريخ : ۹۴/۰۷/۲۰ | 22:37 | نویسنده : علی |
خدایا بالاترازبهشت هم داری؟
برای زیرپای مادرم میخواهم
 
خداوندا زیباترین لحظه ها را نصیب مادرم کن که زیباترین لحظه هایش رابه خاطرمن ازدست داد... 
به سلامتی مادر واسه اینکه دیوارش ازهمه کوتاهتره!
به سلامتی مادربخاطر اینکه هیچوقت نگفت من،همیشه گفت بچه هام...
به سلامتی مادر بخاطر اینکه همیشه ازغمهامون شنید اما ازغصه هاش نگفت...
به سلامتی مادر بخاطر اینکه از سلامتیش برای سلامتی بچه هاش گذشته....
به سلامتی مادر به خاطر زندگی که همراه با شادی وامید ومهربونی بهمون داد...
به سلامتی مادرچون هیچوقت خستگیشو به رخمون نکشید وازش گلایه ای نکرد...
به سلامتی مادر چون اگه خورشید نباشه میشه گذرون کرد اما بدون حضور مادر زندگی یه لحظه هم معنی نداره...
طرح کمرنگی بودم ازعشق،نقطه چینی از خویش،توتمامم کردی...

بچه که بودم دلم به گرفتن گوشه چادر مادرم و رفتن به بیرون خوش بود
اکنون بزرگ شده ام مادرم را می خواهم , نه برای گرفتن گوشه چادرش
می خواهمش که با گوشه چادرش اشکهایم را پاک کنم.
نه اینکه دلم خوش شود که می دانم نمی شود !
شاید آرام بگیرم با بوی خوش چادر مادرم

مادرم دوستت دارم.



تاريخ : ۹۴/۰۷/۲۰ | 22:15 | نویسنده : علی |

استفاده از مداد مناسب و تاثیر آن در خواندن و نوشتن املا
http://aks.roshd.ir/photos/30.9047.medium.aspx

 

اگر دانش آموزان از مداد معمولی  HP استفاده نمایند

عضلات دستشان تقویت می شود. حرکات چشم ها و

دست با عبارت مورد نظر همخوانی پیدا خواهد کرد و

موقع نوشتن زیر نویس ها ، تکالیف ریاضی ونقّاشی

کردن و همچنین در دیکته زود خسته نخواهد شد .



ادامه مطلب
تاريخ : ۹۴/۰۷/۱۱ | 23:1 | نویسنده : علی |
در كتاب چار فصل زندگي

صفحه ها پشت سرِ هم مي روند

هر يك از اين صفحه ها، يك لحظه اند

لحظه ها با شادي و غم مي روند...

گريه، دل را آبياري مي كند

خنده، يعني اين كه دل ها زنده است...

زندگي، تركيب شادي با غم است

دوست مي دارم من اين پيوند را

گر چه مي گويند: شادي بهتر است

دوست دارم گريه با لبخند را



تاريخ : ۹۴/۰۵/۰۷ | 17:25 | نویسنده : علی |

وقتی دشمنت از تو بدگویی می کند.

و دوستت خبرش را به تو می رساند

 بدان که دشمن و دوستت

برای آسیب رساندن به تو همدست شده اند



تاريخ : ۹۴/۰۵/۰۷ | 17:24 | نویسنده : علی |
تاریخ تولدت مهم نیست، تاریخ "تبلـــورت" مهم است ...!

اهل کجا بودنت مهم نیست ،"اهــل و بـجـا" بودنت مهم است ...!

منطقه زندگیت مهم نیست ، "منطــق زنـدگـیت" مهم است ...!

وگذشته ی زندگیت مهم نیست ؛

امــروزت مهم است که از چه گــذشتـه ای وچه چیزی برای فــرداهایت میسازی..



تاريخ : ۹۴/۰۵/۰۷ | 17:0 | نویسنده : علی |
. صبح ها که از خواب بیدار می شوید، دستگاه عیب سنج و ایرادگیر وجودتان را از کار بیندازید. قول می دهم؛ خورشید درخشان تر، پرنده ها خوش آوازتر، مردم مهربان تر و حتی کسب و کارتان پربرکت تر خواهد شد.

 

2. در معادلات زندگی هیچ گاه از علامت منفی استفاده نکنید، به خاطر داشته باشید که تفکر منفی از آن چنان قدرتی برخوردار است که می تواند با قرار گرفتن در پشت یک معادله بزرگ زندگی، همه علامت های مثبت آن را تغییر داده و مانند خود منفی بسازد.

 

3. هیچ گاه در گره زدن طناب پاره شده دوستی تعلل به خرج ندهید، گاهی اوقات غرور بیجا سبب می شود که حتی همسران خوب توجهی به گسستگی ریسمان بین خود ننمایند. مطمئن باشید گره زدن به خاطر کمتر نمودن طول طناب، نزدیکی را بیشتر می کند.

 

4. آنتن های ذهن تان را تنها به سوی ایستگاه هایی تنظیم کنید که شبانه روز امواج مثبت پخش می کند، کاری کنید که کارکنان ایستگاه های منفی از شدت بیکاری اخراج شوند.

 

5. دلتان را تبدیل به اقیانوسي آرام نمایید نه یک مرداب ناچیز. فکر نمی کنید حتی تصور اقیانوس هم احساسی از عظمت و پهناوری را در دل ایجاد کند؟ آنها که دل هایشان مرداب است با کوچک ترین حادثه ای به تلاطم می افتد، برعکس کسانی که شدیدترین گرداب ها و جریان های حوادث هم آرامش شان را بر هم نخواهد زد.

 

6. سعی کنید قلبی مقاوم داشته باشید، قلبی که مقابل گرم و سرد حوادث و ضربه های عاطفی همچون ظروف چینی با اندک ضربه ای خرد نشود.

 

7. تجربه های تلخ و شیرین زندگی را مانند يك درس فهمیدنی بدانید و نه حفظ کردنی، چرا که مطالب حفظ شده پس از مدت زمانی در ذهن پاک می شوند.

 

8. همواره مصمم باشید تا با استفاده از جلا دهنده هایی همچون دعا و نیایش روح و روانتان را پاکی و طراوت بخشید.



تاريخ : ۹۴/۰۵/۰۷ | 14:50 | نویسنده : علی |

دختر بچه شفا گرفته بود ازش سوال کردم چه دیدی و چه شنیدی؟

دخترک با آرامشی خاص گفت هیچ. فقط پدرم را خبر کنید

گفت: بابا امام رضا بهم گفت «به بابات بگو دیگه به خواهرم چیزی نگه»

پدر به خادم گفت: دخیل که بستم

به امام رضا گفتم:می خوای دخترمو شفا ندی شفا نده.

اما برگردم قم به خواهرت گلایه خواهم کرد…..



تاريخ : ۹۴/۰۴/۱۳ | 15:24 | نویسنده : علی |

مرحوم حاج شيخ الاسلامى(ره) فرمودند: شنيدم از عالم بزرگوار و سيد عاليقدر، امام جمعه بهبهانى، كه در اوقات تشرّف به مكه معظمه، روزى برای تشرّف به مسجدالحرام و خواندن نماز در آن مكان مقدس، از خانه خارج شدم.

در میان راه، خطرى برایم پيش آمد، که خداوند مرا از خطر مرگ حتمی نجات داد. و با كمال سلامتى از آن خطر رو به مسجد آمدم.

در مقابل مسجد، خربزه فروشی را دیدم. از خربزه فروش قیمت خربزه را پرسیدم.

گفت آن قسمت، ارزانتر و فلان قيمت، قسمت ديگر گرانتر، و فلان قيمت است.

گفتم پس از بازگشت از مسجد، مى خرم و به منزل مى برم.

پس به مسجدالحرام رفتم و مشغول نماز شدم. در حال نماز، در این فکر بودم كه از قسمت گرانِ آن خربزه بخرم يا قسمت ارزان ترش. و چه مقدار بخرم و…

خلاصه تا آخر نماز در اين فکر بودم.

وقتی نمازم تمام شد، خواستم از مسجد بيرون بروم، شخصى به مسجد وارد شد و نزديك من آمد و در گوشم گفت: «خدائي كه امروز تو را از خطر مرگ نجات داد، آيا سزاوار است كه در خانه ی او، نماز خربزه اى بخوانى؟!»

فوراً متوجه عيب خود شده و بر خود لرزيدم. خواستم دامنش را بگيرم، ولی او را نيافتم…



تاريخ : ۹۴/۰۴/۱۳ | 15:13 | نویسنده : علی |

خودش خدا نیست

اما در چشمانش خدا را می بینم

پـــــــــــدرم را می گویم..

 

پدر

 

پـــــــــــــــــــدر همون کسی هست

که لرزش دستش دیگه چیزی از چای توی استکان باقی نگذاشته

ولی بهت میگه به من تکیه کن

و تو انگار

کوه رو پشتت داری

.



تاريخ : ۹۴/۰۴/۱۳ | 15:10 | نویسنده : علی |
شهید غفور جدی متولد اردبیل بود. به نیروی هوایی ایران پیوست و برای دوره های ارشد جنگنده F-4به آمریکا اعزام شد. در سال ۱۳۵۱ با خانم مرین نامیور که دختر یکی از خانوادهای سرشناس سناتورهای آمریکایی بود ازدواج کرد.
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، شهید غفور جدی متولد اردبیل بود. به نیروی هوایی ایران پیوست و برای دوره های ارشد جنگنده F-4به آمریکا اعزام شد. در سال ۱۳۵۱ با خانم مرین نامیور که دختر یکی از خانوادهای سرشناس سناتورهای آمریکایی بود ازدواج کرد.
ماجرای اخراج یک شهید به خاطر داشتن همسر آمریکایی
در روز نیروی هوایی آمریکا، در حضور زبده ترین خلبانان جهان در نیویورک، داوطلبانه جهت حضور در خطرناکترین مانور هوایی جهان، با نام: چهارراه مرگ، به نمایندگی از ایران اعلام آمادگی کرد. برج مراقبت به دلیل جوانی او، خطرناک بودن این عملیات را اعلام نمود.

 اما تجربه و دانش وی در سطوح مختلف آموزشی در آمریکا، موفق بودن عملیات را در حضور نمایندگان مختلف دنیا تضمین می‌نمود. پس از اجرای موفقیت آمیز عملیات، تماشاگران به احترام او از جای خود بلند می شوند و این خلبان ورزیده را به شدت تشویقش می کنند و در پاسخ آنهایی که می‌پرسیدند این مرد کیست؟ همه می‌گفتند: خلبان غفور جدی اردبیلی، نماینده نیروی هوایی ایران است.

غفور جدی بعد از انقلاب، به علت داشتن همسر آمریکایی از پایگاه هوایی بوشهر و نیروی هوایی اخراج شد.

در روز سوم حمله صدام به ایران، خود را به درب پایگاه رساند. او را به درون پایگاه راه ندادند.

فریاد زد: من با پول و سرمایه این آب و خاک خلبان شده ام و اکنون به من نیاز است همسر و خانواده ام را گرو یک F-4میگذارم.

با او موافقت کردند و چندی بعد، پس از شکار چندین هواپیمای عراقی، در یک عملیات برون مرزی در خاک عراق به آسمانها پر کشید و جاودانه شد.

زمانی که در آمریکا دوره خلبانی را می گذراند، در پاسخ به یکی از استادانش که از او خواست شهروندی آمریکا را بپذیرد و در نیروی هوایی امریکا خدمت کند،پاسخ داده بود: "دوست دارم کفن ام پرچم ایران باشد..."
منبع: دفاع پرس


تاريخ : ۹۴/۰۴/۱۱ | 12:13 | نویسنده : علی |

خدا می خواست دستمان به خون امام

آغشته نشود.برای همین غیبتش را

رقم زد!

آقا بیا ولی به ما اعتماد نکن . . .



تاريخ : ۹۴/۰۴/۱۰ | 19:5 | نویسنده : علی |

مهدی جان…

مارا به جبر هم که شده سر به راه کن

                                             خیری ندیده ایم از این اختیارها                                                 اللهم عجل لولیک الفرج



تاريخ : ۹۴/۰۴/۱۰ | 19:3 | نویسنده : علی |
مرا ببخش به خاطر بی تفاوتی هایم نسبت به تو!
از اینکه بارها و بارها از دردهایت گفتم و هیچگاه گرمی دستانی نشد
تا لمسش کنی، احساس کنی و به یاریت بشتابد ...
 مرا ببخش از اینکه قصه های اندوهگین تو،
شروعِ تمامِ مجالس هاست و فقط متاثر شدن، شده کارِ ما ...
 نامهربانی ها را انداختیم گردنِ زندگی تا شانه خالی کنیم از دادرسی ها و هزار افسوس که این چرخ گردون به دست ما می چرخد ...
 گاهی به تو که می رسم می ایستم، شاید پیدایت کنم ولی،
گم در مشکلاتِ ناچیزِ بزرگ کرده خویش می شوم؛ مشکلاتی که بهانه خوبی شده برای سر باز زدن از همه چیز و همه کس ...
 مگر سقف آرزوهای تو چقدر است در این دنیا؟! چیزی جز یک لبخند؟ یک مهربانی؟
پس مرا ببخش از اینکه فراموش کرده ام آدمیت را و باور کن
روزی خواهم آمد با سبدی پر از لبخند، حتی شده دانه دانه لبخندها را از ستاره ها بچینم و بر لبانت بنشانم ...
خواهم آمد و برای گرفتنِ حقت از این دنیا می جنگم، حتی اگر به دست جماعت نااهل بمیرم  ...

 

(مهرداد حبیبی)


تاريخ : ۹۴/۰۴/۱۰ | 18:57 | نویسنده : علی |
در یک ﺭﺧﺘﮑﻦ ﮐﻠﻮﭖ ﮔﻠﻒ، ﻭﻗﺘﯽ ﻫﻤﻪ ﺁﻗﺎﯾاﻥ ﺟﻤﻊ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ناگهان ﻣﻮﺑﺎﯾﻞ ﺭﻭﯼ ﯾک ﻧﯿﻤﮑﺖ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﮑﻨد ﺑﻪ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻥ ...
ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﻣﻮﺑﺎﯾﻞ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺩﮐﻤﻪ بلندگوی ﻣﻮﺑﺎﯾﻞ ﺭا فعال ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯽ ﮐﻨد ﺑﻪ ﺻﺤﺒﺖ و سایر اشخاصی که آنجا بودند ﻣﺸﻐﻮﻝ ﮔﻮﺵ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﮑﺎﻟﻤﻪ ﻣﯿﺸوند ...
ﻣﺮﺩ : ﺍﻟﻮ؟
ﺻﺪﺍﯼ ﺯﻥ آنطﺮﻑ ﺧﻂ : ﺍﻟﻮ ﺳﻼﻡ ﻋﺰﯾﺰﻡ ، ﺗﻮ ﻫﻨﻮﺯ ﺗﻮﯼ ﮐﻠﻮﭖ ﻫﺴﺘﯽ؟
ﻣﺮﺩ : ﺁﺭﻩ !
ﺯﻥ : ﻣﻦ ﺗﻮﯼ ﻓﺮﻭﺷﮕﺎﻩ ﺑﺰﺭﮒ ﻫﺴﺘﻢ ،
 ﺍﯾﻨﺠﺎ ﯾﻪ ﮐﺖ ﭼﺮﻣﯽ زیبا ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﻓﻘﻂ هزار ﺩﻻﺭﻩ ! ﺍﺷﮑﺎﻟﯽ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﺍﮔﻪ ﺑﺨﺮﻣﺶ؟
ﻣﺮﺩ : ﻧﻪ ، ﺍﮔﻪ ﺍﻭﻧﻘﺪﺭ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﯼ ﺍﺷﮑﺎﻟﯽ ﻧﺪﺍﺭﻩ ...
ﺯﻥ : راستی من ﺑﻪ ﻧﻤﺎﯾﺸﮕﺎﻩ ﻣﺮﺳﺪﺱ ﺑﻨﺰ هم سری ﺯﺩﻡ ﻭ ﻣﺪﻟﻬﺎﯼ ﺟﺪﯾﺪ ﺭو ﺩﯾﺪﻡ ؛ از یکیشون خیلی خوشم اومد، ﻗﯿﻤﺘﺶ دویست و شصد هزار ﺩﻻﺭ ﺑﻮﺩ ... !
ﻣﺮﺩ : ﺑﺎﺷﻪ ، ﻭﻟﯽ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻗﯿﻤﺖ ﺳﻌﯽ ﮐﻦ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺭﻭ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻣﮑﺎﻧﺎﺕ ﺟﺎﻧﺒﯽ ﺑﺨﺮﯼ ...
ﺯﻥ : ﻋﺎﻟﯿﻪ ، ﺍﻭﻩ ﯾﻪ ﭼﯿﺰ ﺩﯾﮕﻪ، ﺍﻭﻥ ﺧﻮﻧﻪ ﺍﯼ ﺭﻭ ﮐﻪ ﻗﺒﻼ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﯿﻢ ﺑﺨﺮﯾﻢ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺗﻮﯼ ﺑﻨﮕﺎﻩ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﻓﺮﻭﺵ ، ﻣﯿﮕﻦ نهصدو پنجاه هزار ﺩﻻﺭﻩ ...
ﻣﺮﺩ : ﺧﺐ ! ﺑﺮﻭ ﺗﺎ ﻓﺮﻭﺧﺘﻪ ﻧﺸﺪﻩ ﭘﻮﻟﺸﻮ ﺑﺪﻩ ، ﻭﻟﯽ ﺳﻌﯽ ﮐﻦ نهصد هزار ﺩﻻﺭ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻧﺪﯼ ...
ﺯﻥ : وای ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺑﻪ ، ﺑﻌﺪﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻤﺖ ﻋﺰﯾﺰﻡ ، دوستت دارم ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ
ﻣﺮﺩ : ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ
ﺑﻌﺪ، ﻣﺮﺩ، چشم ﺑﻪ ﺁﻗﺎﯾاﻧﯽ که داشتند
ﺑﺎ ﺣﺴﺮﺕ ﻧﮕﺎﻫﺶ می کردند
می اندازد ﻭ می گوید:
 " ﮐﺴﯽ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺑﺎﯾﻞ ﻣﺎﻝ ﮐﯿﻪ !؟ "



تاريخ : ۹۴/۰۴/۱۰ | 18:55 | نویسنده : علی |

مثل کبریت کشیدن در باد


زندگی دشوار است

من خلاف جهت آب شنا کردن را

مثل یک معجزه باور دارم

آخرین دانه کبریتم را

می کشم در باد

هر چه باداباد !

(سهراب سپهری)



تاريخ : ۹۴/۰۴/۱۰ | 18:52 | نویسنده : علی |
هوا خیلی سرد بود. از بلندگو اعلام کردند جمع شوید جلوی تدارکات و پتو بگیرید.

فرمانده گردان با صدای بلند گفت: «کی سردشه؟»

همه جواب دادند: «دشمن»

فرمانده گفت: «احسنت، احسنت. معلوم می‌شود هیچکدام سردتان نیست.

بفرمایید بروید دنبال کارهایتان. پتویی نداریم که به شما بدهیم»

داد همه رفت به آسمان. البته شوخی بود



ادامه مطلب
تاريخ : ۹۲/۱۱/۲۷ | 23:35 | نویسنده : علی |
  • جوجه کام
  • بیا 2 اینجا